السيد أحمد الحسيني الاشكوري
717
تراجم الرجال
باشد گرو باده كنم خرقه خود * وز درد شراب تر كنم ژنده خود در گوشه ء ميخانه نشينم بمراد * بينم همه شاهان جهان بنده خود وقال : در روز أزل كه محفل باده نبود * ساقى صنم سيم تن ساده نبود من سر خوش ومست بودم از جلوه يار * هر چند كه دل به دلبرى داده نبود وقال : گفتند كه وصف باده كن اى أطوار * باشد چه تو را بباده دائم سر وكار گفتم كه مرا علم به أوصافش هست * ليكن مستم ومى نباشم هشيار وقال : گر جرعه كشان را نشدى راهنما * بوى مى ناب جانب ميكده ها كس در ره ميخانه نمى زد گامى * هر چند كه بود صاحب عقل وذكا وقال : صد آه وفغان كه باده گرديد نهان * وزمى اثرى نماند وز درد كشان تا گشت أساس زهد در شهر عيان * ميخواره زاو نام نمانده است ونشان وقال : آن مى خواهم كه جامش أفلاك بود * چون چهره گلرخان طربناك بود بر گاو وخران حرام وناپاك بود * ليكن بمذاق أهل دل پاك بود ( 1326 ) المولى محمد صادق النيسابوري ( ق 11 - ق 12 ) محمد صادق النيسابوري من أعلام النصف الأول من القرن الثاني عشر ، قرأ على المولى محمد بن عبد الفتاح